بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
قلب زندگی من

قلب زندگی من

دعا برای سلامتی ایدا دوست نازنینم

دوستای خوبم از همه شما تقاضا دارم واسه دوست خوبمون ایدا که ادرس وبش رو پااین گذاشتم دعا کنید چون میگن دعای زن باردار و کسی  که بچه شیر خوار داره خیلی زود اجابت میشه

ادرس وبش:http://www.delbarakammm.blogfa.com

[ چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391 ] [ 12:22 ] [ نسترن ] [ ]


انداحوالات ما در این چند روز گذشته

جمعا سلام علیکم

همگی خوب هستید با عرض شرمندگی چند روزی نبودم و نتونستم بهتون سربزنم میام و تک تکتون میخونم

چند روزی عزیز دل مادرشوهر و جاری سه شده بودیم حالا میگم چرا عاشق من شدن

جاری سه روز پنجشنبه سفره نذر کرده بود و ما هم جهت خود شیرینی کمی زودتر به کمکش شتافتیم رفتن همانا و مثل شتر کار کردن همانا (من باشم که دیگه خود شیرینی کنم )خلاصه بعد اینکه همانند شتر کلی کار کردیم و از خستگی برایمان اعصاب نمانده بود که زنگ زدن به برادر شوشو که مادر جاری سه فوت کرده خوب بعد ما شدیم عین بستنی اب شده مادر شوشو شبانه با جاری سه رفتن و من شدم محافظ خواهر شوشو

شوهری هم با دوستاش رفته بود تفریح و ما به یادش هم نمی امدیم

حال ما دو روز تمام باید بچه اعصاب خرد کن خواهر شوشو را تحمل میکردیم کمی هم برای خواهر شوشو مثل شتر کار کردیم و توی خونه مادرشوشو ازش پذیرایی لازم رو به عمل اوردیم و بچه محترمه اش رو هم تحمل کردیم

روز شنبه هم ما به همراه خواهر شوشو به مراسم رفتیم و اونجا علاوه بر جاری 5 مامان محترمه اش رو تحمل کردیم

روز بعد هم برای مادرشوشو کادو خردیم و به این بهانه رفتیم انجا و چتر محترممان را انجا باز کردیم (چه عروسی هستم من حیف که قدرمان را نمی دانند)

دیروز هم که مهمان داشتم کلی با دختر برادر شوشو غیبت کردیم خلاصه دلمان کلی به حال امد(لذتی که در غیبت از جاری هست در هیچ کاری نیست)

بعدا نوشت : جاری 6  چرا مثل ادم رفتار نمی کنی میام اینقده میزنمتکه اسمت یادت بره ولی درست رفتار کردن در عوض یاد بگیری

بعدانوشت : جاری5 تو رو که واجب تا جا داری بزنم که یاد بگیری وقتی غذا خوردی کمک کنی ظرفها رو بشوریم نه اینکه من تنها بشورم  میکروب (اخیش دلم خنک شد فحشت دادم)

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 19:25 ] [ نسترن ] [ ]


گذری بر وقایع 2/9 تا 2/19

جمعا دوستان سلام علیکم

همگی خوب هستید ما که خوبیم و بسیار هم خرسند وخوشحال جدیدا چنان ادم نیکو صفتی شدیم که خودمان هم داریم از تعجب شاخ در می اوریم

فردا که میشود پنجشنبه جاری 3 عزیزمان میخواهد اش نذری بدهد و ماهم بدو بدو دیروز رفتیم به او کمک کنیم تا سبزی هایش را پاک کند و  از حضور مادرشوهر هم کلی استفاده بردم

حالا فهمیدید چرا ادم خوبی شدیم؟

اندر احوالات هفته گذشته

درس خواندیم همسر خوبی برای شوهرمان بدیم بدین منوال که نه به او نهار درستی میدادیم و نه اصلا شامی درست میکردیم  (به بهانه امتحان)

امتحان دادیم قبول شدیم کلی برای شوهری و خانواده اش کلاس گذاشتیم 

سه شنبه به دیدار مامان رضاجونی رفتم (عاچقتتتتتتتتتتم ملیحه

جمعه پیش جاری 6 رادیدیم من را ادم حساب نکرد من هم به او اینطور نگاه کردم( اگه شما فهمیدید چرا قهر بود منم فهمیدم)

یکشنبه به مشهد رفتم و امتحان دادم و امتحان دادم قبول شدم و سرفراز گردیدم

دوشنبه ملیحه جون باز دیدم و خونه جاری 3 خودمان را تلپ کردیم وباز دلمه خوردیم گفتیم که دلتان بخواهد

سه شنبه هم باز انجا جهت کمک مثلا  رفتیم و کلی از صحبت های مادرشوهر بهره مند شدیم

و امروز هم که تازه شروع شده

بعدا نوشت:خو الناز تو نمیتونی خبر بدی کی میای که منم همون موقع بیام .بیام بزنمت تا درست خبر بدی

بعدانوشت : جاری 5 بدم میاد اینقدر ازت که جز سلام دیگه باهام حرف نمیزنی بیامم بزنمت تا ادب بشی

 

 

[ چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 ] [ 8:22 ] [ نسترن ] [ ]


هر کی مثبته نگاه نکنه

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
همون رمز قبلی رمزاست
[ شنبه 16 ارديبهشت 1391 ] [ 16:09 ] [ نسترن ] [ ]


ارزوهای من

امروز داشتم فکر میکردم من چه کارهایی رو دوست دارم انجام بدم وکسی بهم هیچی نگه تا کلی با انجامشون حال کنم

1.دوست داشتیم موتوری داشتیم و دوتا از دوستانمان را سوار میکردم و بعد پشت یک خانم یکدفعه جیغ میکشیدیم که بترسه(چقدر ارزوهای با شخصیتی داریم)

2.وقتی چایی میخوریم قندهارو بجویم و هی چایی رو بلند هورت بکشیم

3.زنگ در خونه ها رو بزنیم و فرار کنیم

4.وقتی ماشینی بد ازما سبقت میگیرد سرمان در بیارم بهش بد وبیراه بگویم(کلا مشخص میشود که چقدر من مودب تشریف دارم)

5.سیربخوریم و بعد  با کسی روبوسی کنیم تا حالش بهم بخورد

6. وقتی سرما میخورم دماغمان را با استینمان پاک کنیم(فکر کنم به قول شوشو ما کمی مشاعرمان رو از دست داده ایم)

7.توی خیابون ادامس بخوریم محکم باد کنیم تا همه به ما نگاه کنند

8. میرویم مهما نی ارومکی جیب هایمان پر از شکلات کنیم و بعد بیام شکلات ها رو بخوریم

بعدا نوشت :مادرشوهر عزیزم چرا اون روز اومدم نون خواستم ندادی بیام بزنمت تا اعتراف کنی نون داشتی

بعدا نوشت :جاری سوم موتوشکریم مارا برای خوردن دلمه دعوت کردی ولی فکر نکنی هنوز دلم نمیخواد بزنمت (مخصوصا گفتم دلمه که شماهم دلتان بخواهد وهوس کنید)

[ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 ] [ 16:43 ] [ نسترن ] [ ]


دردلهای من از زندگی قسمت سوم

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
[ يکشنبه 3 ارديبهشت 1391 ] [ 17:13 ] [ نسترن ] [ ]


دردودلهای من قسمت دوم

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
[ پنجشنبه 31 فروردين 1391 ] [ 8:08 ] [ نسترن ] [ ]